خط دوم کم رنگ...
سلام عزیزکم
باز من و غمگینانه هایم
باز من و دلواپسی هایم
باز من و دلتنگی هایم
باز من و بغض و امید هایم
باز منو آرزوهایم
دست نامرد بغض گلویم را فشار میدهد آبشار اشک از چشمان قرمزم جاری می شود پشت صفحه مانیتور پنهان می شوم ، همسرم ... نبیند !
عین دیوانه ها ... برای روز های نیامده برای سردرگمی های بی ایمانانه برای دست های بالانرفته برای گریه های نکرده ام گریه میکنم ... صدایم را خفه کرده ام ،همسرم... همسر مهربان دلواپسم ... نشنود!
زیر جزوه های امتحان امروزش شادی روز آخر امتحانات را جشن می گیرد ... شادی ش را نگیرم!
لحنم عوض می شود وقتی احساسات غلبه می کند ... نمی دانم برای چه غمگینم ...
می ترسم ! شاید برای روزهایی که ممکن است برای من هم پیش بیاید !
غمگینم بسیــــار ! برای زنی که فرزند زیزش را سقط کرد و روزها و روزها درد کشید و پزشکانی که مانند یک ربات بودند ، هیچکس از آه و ناله و اشکش سوالی نپرسید! دخترم مشکلی داری؟؟ چرا برای یک سونوی ساده اینهمه درد و اشک؟؟!
دوس داشتم کارش بودم دستان یخ زده اش را میگرفتم اشک های سردش را از چهره رنگ پریده اش پاک می کردم قلب سرشار از ایمانش را می بوسیدم و تنهایش نمی گذاشتم! تا خانه اش و به دست همسر همراه و مهربان و پراز امید ایمانش میسپردمش ! کمی آرام می شدم.
دوستش داشتم ... با تمام تنهاییش خدا همراهش بود ، کنارش بود که تحمل می کرد تمام تنهایی اش را
او که اکنون مادر است و تمام حسرت های فرزند سقط کرده اش را در بقچه ایمان پیچیده و کناری گذاشته ...
کاش از یاد ببرد آن روزهای تلخ را
غمگینم و دلم شور میزند ... تمام احساسم به ساز دلم می رقصد ؛
خدایا در این لحظات اگر تو نبودی چه می کردم!
چشمان خیره به جزوات همسرم را میپایم سریع به سمت اتاقمان می روم دستمالی پیدا می کنم اشک هایم را پاک می کنم نفس می کشم خودم را آرام می کنم به قلب بی دلیل ناامیدم کمی ایمان تزریق می کنم به چشمانم خیره می شوم ... قرمز است ... اشک هایم را داد می زند !
کمی در اتاقمان قدم می زنم از خالق مهربانم آرامش طلب میکنم و کمی امید ...
حالم که بهتر می شود بیرون می آیم چشمان نگران همسرم بدنبالم می گردند ... مشکوک می زنی! مشکوک ؟ با لبخندی حرف را تمام می کنم! هنوز نگاهم می کند چشمان قرمزم را می دزدم ، نمی دانم گریه برای مادری درد کشیده را چگونه می داند مهربان با درک و منطقم.
خودم را که جایش گذاشتم غم تمام وجودم را در آغوش کشید! با آن لحن زیبا
کاش آرام باشد و خوشبخت.
کاش آرام شوم و خوشبخت ...
و در آینده ای نزدیک تمام امیدم را در دهان کوچک فرشته ام بچکانم ، رشد کند و بزرگ شود هر جایی که باشد و در آغوش مهربانترین آدم ها بهانه آغوشم را به گریه های شیرین تبدیل کند ، در آغوشم در چشمانش خواب بریزم ...
چه رویای شیــرینی
لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ. أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقِیماً
از آن خداست فرمانروايى آسمانها و زمين. هر چه بخواهد مى آفريند. به هر كه بخواهد دختر مى بخشد و به هر كه بخواهد پسر مى بخشد. و يا هم پسر می دهد و هم دختر. و هر كس را که بخواهد عقيم مى گرداند، زيرا او دانا و تواناست. (آیات 49 و 50 سوره ی شوری)




خط دوم کم رنگ... 
